|
<اي خدا مرا تفتيش كن و دل مرا بشناس؛ مرا بيازما و فكرهاي مرا بدان و ببين كه آيا در من راه فساد است! و مرا به طريق جاوداني هدايت فرما. (دعاي داود در مزمور 139: 23 و 24)
خروج 15: 19-21 <زيرا كه اسبهاي فرعون با ارابهها و سوارانش به دريا درآمدند, و خداوند آب دريا را بر ايشان برگردانيد. اما بنياسرائيل از ميان دريا به خشكي رفتند. و مريم نبيه, خواهر هارون, دف را بدست خود گرفته, و همه زنان از عقب وي دفها گرفته, رقصكنان بيرون آمدند. پس مريم در جواب ايشان گفت: "خداوند را بسراييد, زيرا كه با جلال مظفر شده است, اسب و سوارش را به دريا انداخت.">
اعداد 12: 1-15
<و مريم و هارون درباره زن حبشي كه موسي گرفته بود, بر او شكايت آوردند, زيرا زن حبشي گرفته بود. و گفتند: "آيا خداوند با موسي به تنهايي تكلم نموده است؟ مگر به ما نيز تكلم ننموده؟" و خداوند اين را شنيد. و موسي مرد بسيار حليم بود, بيشتر از جميع مردماني كه در روي زمينند. در ساعت خداوند به موسي و هارون و مريم گفت: "شما هر سه نزد خيمه اجتماع بيرون آييد." و هر سه بيرون آمدند. و خداوند در ستون ابر نازل شده, به در خيمه ايستاد, و هارون و مريم را خوانده, ايشان هر دو بيرون آمدند. و او گفت: الان سخنان مرا بشنويد: اگر در ميان شما نبياي باشد, من كه يهوه هستم, خود را در رويا بر او ظاهر ميكنم و در خواب به او سخن ميگويم. اما بنده من موسي چنين نيست. او در تمامي خانه من امين است. با وي روبرو و آشكارا و نه در رمزها سخن ميگويم, و شبيه خداوند را معاينه ميبيند. پس چرا نترسيديد كه بر بنده من موسي شكايت آورديد؟" و غضب خداوند بر ايشان افروخته شده, برفت. و چون ابر از روي خيمه برخاست, اينك مريم مثل برف مبروص بود, و هارون بر مريم نگاه كرد و اينك مبروص بود. و هارون به موسي گفت: "واي, اي آقايم! باراين گناه را بر ما مگذار زيرا كه حماقت كرده, گناه ورزيدهايم. و او مثل ميتهاي نباشد كه چون از رحم مادرش بيرون آيد, نصف بدنش پوسيده باشد."پس موسي نزد خداوند استغاثه كرده, گفت: "اي خدا, او را شفا بده!" خداوند به موسي گفت: "اگر پدرش به روي وي فقط آب دهان ميانداخت, آيا هفت روز خجل نميشد؟ پس هفت روز بيرون لشكرگاه محبوس بشود, و بعد از آن داخل شود." پس مريم هفت روز بيرون لشكرگاه محبوس ماند, و تا داخل شدن مريم, قوم كوچ نكردند.>
اعداد 20: 1
<و تمامي جماعت بنياسرائيل در ماه اول به بيابان صين رسيدند. و قوم در قادش اقامت كردند, و مريم در آنجا وفات يافته, دفن شد.>
مريم در كودكي دختري باهوش بود. مادرش ميتوانست با خيال آسوده انجام مأموريتي را به او واگذار كند, حتي اگر جان برادر كوچكش به آن بستگي داشته باشد. او با جرأت و كارآيي تمام, وظيفه خود را انجام داد و بين مادرش و شاهزاده مصري تماس برقرار نمود. بدين ترتيب بود كه فرزند آن خانواده كه در آينده رهبري قوم اسرائيل را به عهده گرفت, از خطر مرگ نجات يافت (خروج 2: 1-10). آن طفل موسي نام داشت كه سالها بعد به وساطت او بين خدا و قوم اسرائيل عهدي برقرار شد, پيامبري كه با خدا رودررو صحبت كرد و نمونهاي از مسيح بود. در بزرگسالي نيز, مريم زني برجسته بود. شخصيت او در خانوادهاي شكل گرفته بودكه هر روزه با ايمان به پيش ميرفت. پدر و مادرش با شجاعت, محبت و ابتكار خويش, فرمان پادشاهي ستمگر را ناديده گرفتند و جان پسر كوچك خويش را نجات داده بودند.
خانواده عمرام و يوكابد در تاريخ اسرائيل بينظير و بيهمتا به شمار ميآيند. آنها فرزنداني چون موسي, هارون و مريم را كه هر سه رهبراني بسيار بزرگ محسوب ميشدند, به اجتماع تقديم كردند؛ و اين سه رهبر همزمان قوم اسرائيل را خدمت مينمودند.
خداوند بعدها توسط ميكاي نبي چنين فرمود: <زيرا كه تو را از زمين مصر برآوردم و او را از خانه بندگي فديه دادم و موسي و هارون و مريم را پيش روي تو ارسال نمودم> (ميكاه 6: 4). با كمك و همياري هارون كاهن اعظيم, و مريم نبيه بود كه موسي موفق به رهبري قومي طغيانگر چون قوم اسرائيل از سرزمين مصر و رساندن آنها به سرزمين كنعان گرديد.
مريم تنها مانند يك خواهر, دنبالهرو برادر خويش نبود. او به عنوان همكار موسي, مسووليت رهبري قوم را به عهده داشت. مريم زني مجرد بود كه خداوند او را به منظور انجام وظيفهاي استثنائي خوانده بود. او اين افتخار را داشت كه به عنوان اولين پيامبر زن, سخنگوي خدا باشد.
مريم در رفتار و گفتار خويش بزرگي و عظمت خدا را اعلام ميكرد. زندگي او در عشق به خدا و محبت به مردم خلاصه ميشد. عطايا و علائق او بيشتر و بزرگتر از آن بود كه براي استفاده در گروهي كوچك بكار رود. اسرائيل زنان و مادران بسياري داشت, ولي فقط يكي از آنها زني همچون مريم گرديد. خدا مريم را انتخاب كرده و به او مقامي والا بخشيده بود. تمام قوم اسرائيل به رهبري او اتكاء داشتند. مريم زني مجرد بود كه با كمال رضايت, كل زندگي خود را وقف خدا كرده بود.
هنگامي كه درياي سرخ در مقابل چشمان متعجب قوم اسرائيل از ميان گشوده شد, مريم به سن صد سالگي نزديك ميگشت. باز شدن آب دريا, براي قوم خدا نجات را به همرا آورد و بسته شدن مجدد آن, باعث هلاكت دشمنان شد. بعد از اين پيروزي باشكوه, موسي آواز شادماني سر داد و براي خداوند چنين سراييد: <يهوه را سرود ميخوانم زيرا كه با جلال مظفر شده است. اسب و سوارانش را به دريا انداخت> (خروج 15: 1). در اين زمان بود كه زنان نيز به رهبري مريم, پيروزي قوم راجشن گرفتند. مريم با وجود سالمندي خويش, مانند زني جوان و نيرومند, دف به دست و رقصكنان, زنان قوم را در سرودي كه موسي آغاز كرده بود, رهبري كرد؛ آنها با شادي خداوند را جلال دادند و سراييده, گفتند: <خداوند را بسراييد, زيراكه با جلال مظفر شده است...> (خروج 15: 21).
قدرت رهبري در خون و در وجود مريم نهفته بود. زنان قوم با ميل و رغبت از او پيروي ميكردند. با وجود اينكه آنها قادر به پيشبيني آينده خود نبودند. سراييدن سرود در آن سفر پرمخاطره, به آنها كمك بسياري نمود. هرگاه در حال قدم زدن سرود بخوانيم, راه در نظرمان كوتاهتر ميشود و فرصت ما براي غم و نگراني محدوتر ميگردد. وقتي كه در نتيجه نافرماني قوم, سفرشان طولانيتر شد و ايشان ميبايست با اتكاء به امانت خدا, يكديگر را تشويق ميكردند و پيش ميرفتند, چنين سرودي ميتوانست به آنان قوتي تازه ببخشد: <ارابهها و اسب دشمن را خدا به دريا ريخت.>
با اين حال, خودبيني و غرور باعث سقوط مريم شد. مريم زني قوي بود كه به آساني رهبري را به عهده ميگرفت. او نميدانست كه نقطه ضعف او نيز در همين قدرت نهفته است. طرز مواجهه با پيشآمدهاي مختلف, باطن افراد را بخوبي آشكار ميسازد. هنگامي كه موسي با يك زن حبشي ازدواج كرد, شخصيت دروني مريم عيان گرديد.
موسي, مرد خدا, براي بار دوم با زني خارج از قوم اسرائيل ازداواج ميكرد؛ مخالفت مريم در اين مورد قابل درك بود. يا شايد علت مخالفت او صرفا اين بود كه موسي براي بار دوم ازدواج ميكرد و او, خواهر بزرگتر, تنها و بيشوهر مانده بود. و يا اينكه زنان بسياري از قوم اسرائيل را واجد شرايط بهتري براي ازدواج با موسي ميدانست. اينها سوالاتي است كه در كتاب مقدس پاسخي برايشان ذكر نشده است. موسي برادر كوچك مريم, رهبر بزرگ قوم بود؛ و او نگران برادرش وعواقب اين ازدواج براي قوم خود بود. در آن زمان, رسم بر اين بود كه خانواده و خويشان در مورد انتخاب همسر عقيده خويش را بيان كنند. با در نظر گرفتن اين نكته, شايد اين يك عكسالعمل روحاني باشد كه ميتوان از زني پخته و با تجربه انتظار داشت. ولي افسوس كه چنين نبود.
مريم كه صاحب مقامي رفيع بود, يعني بالاترين مقامي كه يك زن ميتوانست از نظر اجتماعي داشته باشد, او كه نامش در كلام خدا در كنار نام رهبران مرد آمده, از حد و مرز خويش تجاوز كرد. او خويشتن را بالاتر ازموسي و يا همرديف او پنداشت. او با تكبر خويش, اقتدار موسي را رد كرده بود. شايد از خود ميپرسيد: <آيا من و هارون با موسي همانند نيستيم؟ آيا او واقعاً رهبر ماست؟>
اين حسادت بود كه مريم را به اعتراض واداشت, نه نگراني براي سعادت قوم خدا و يا خوشبختي موسي. هارون از برادر و خواهرش انعطافپذيرتر بود. پس مريم به آساني او را قانع كرد كه با او متحد شود. آنها قصد داشتند اقتدار موسي را غصب كنند؛ و با اين عمل, اتحاد آينده قوم را به خطر ميانداختند. مهمتر از همه, آنها با مكاشفه مستقيم خدا نيز مخالفت ورزيدند.
در واقع آنها, به عوض آنكه به رفاه قوم بينديشند, با خودخواهي فقط به فكر خويشتن بودند (فيليپيان 2: 3و 4).
خداوند اين امكان را در اختيار انسان گذاشته است كه ديگران را خدمت كند؛ او با استفاده از اين امكان, ميتواند خوشبختي واقعي را اول از همه نصيب خويشتن سازد و افقهاي ديدش را وسيعتر گرداند و از غناي خاصي برخوردار شود. هرگاه انسان فقط به فكر خويشتن و لذتهاي شخصي باشد, در نهايت فقر و محدوديت را تجربه خواهد نمود.
موسي در برابر تهمتي كه بدو وارد گشت, آرامش خويش را از دست نداد. او كه ملايمترين مرد دنيا بود, احتياجي به دفاع از خويش نداشت. اما در عوض خدا از حقوق او دفا نمود. خداي آسمانها هر آنچه را كه در زمين واقع ميشود, ميشنود و ميبيند. خدا بيدرنگ وارد صحنه شد مريم و هارون را توبيخ كرد و طغيان آنها را در مقابل مقام رهبري موسي متوقف نمود.
هارون و مريم, لرزان و پريشان به حضور خدا در آمدند و طرز فكر خداوند را در مورد موسي شنيدند. خداوند موسي را به مقام رهبري قوم برگزيده بود. موسي بزرگترين نبي, شفيع و ميانجي بين خدا و قوم اسرائيل به شمار ميرفت. مقام موسي در پيشگاه خداوند به اندازهاي رفيع بود كه با او از طريق روياها و رمزها سخن نميگفت, بلكه به طور واضح مانند يك دوست رو در رو و بيپرده با او گفتگو ميكرد (خروج 33: 11).
هارون و مريم. مردي را مورد حمله قرار داده بودند كه چنين مقام عظيمي در حضور خدا داشت. اما هنگامي كه خدا را اقتدار تمام, آنها را نزد خويش فراخواند, هيچ دليل موجهي نداشتند تا براي توجيح گفتار و رفتار خويش ارائه دهند. در نهايت آنها نه به موسي, بلكه به خود ضرر وارد آوردند. موسي شفيع برگزيده شده از طرف خدا, نمونهاي بود از آن منجي موعود كه بايد ظهور كند. آنها با رد كردن موسي, در واقع مسيح موعود را رد ميكردند و اين موضوعي بسيار جدي بود.
پس از آنكه خداوند در خشم خويش, آنها را ترك كرد, با تعجب ديدند كه مريم مبروص شده است. خداوند برص را مانند لعنتي بر او نهاده بود. برص وحشتناكترين مرضي بود كه يك انسان ميتوانست به آن مبتلا شود, زيرا اين مرض قوت شخص را ذره ذره مكيده, به تدريج از او مردهاي متحرك ميسازد.
مريم زني كه سالها قوم را در سرودها و پرستش خدا رهبري كرده بود, حال مقام خويش را از دست داده و ميبايد خارج از لشكرگاه محبوس ميشد. دهاني كه زماني پر از حمد و فرياد شادي بود, حال ميبايد با صدايي گرفته, به محض نزديك شدن اشخاص, هشدار دهد: <ناپاك!ناپاك!>. اعضاي بدن او رفته رفته به صورت زشت و زنندهاي در آمده, سرانجام پس از مدتي افتاده و نابود خواهند شد. بقيه طول عمر خود را به صورت شخصي زمينگير و عاجز و در تنهايي به سر خواهدبرد, تا زماني كه مرگ بسراغش آيد.
گناه مريم در نظر خداوند بسيار بزرگ بود و او با اين مرض دردناك, به عمق گناه خويش پي برد. زشتي عمل مريم را ميتوان با فرزندي مقايسه كرد كه پدرش در جمع به صورت وي آب دهان مياندازد. بدين سبب بود كه مريم ميبايد در حضور جمع توبيخ ميشد, تا ديگران نيز بدانند خدا چگونه با افراد متكبر عمل ميكند, با افرادي كه خويشتن را برتر از آنچه هستند ميپندارند (روميان 12: 3). مريم با همه شجاعت و استقامت بدني خويش نميتوانست در برابر لعنت خدا مقاومت نمايد.
در اين مرحله بود كه هارون قبل از مريم به خود آمد و ثابت كرد كه تأديب خدا را پذيرفته است. هارون گفت: <واي, اي آقايم! بار اين گناه را بر ما مگذار...> او موسي را برادر خطاب نكرد, بلكه او را آقا و سرور خويش خواند. او با اين اعتراف, قبول كرد كه در گناهي كه واقع شده, شريك جرم مريم ميباشد. پس از آن نه هارون كاهن اعظم, بلكه موسي بود كه براي شفاي خواهرشان در نزد خدا شفاعت كرد. موسي به سادگي و بدون اينكه داوري خدا را رد نمايد و يا هارون و مريم را سرزنش كند, برايشان دعا نمود. با دعاي موسي بود كه مجازات مريم از مادام العمر به يك هفته كاهش يافت.
مريم با رفتارش نه تنها به خود, بلكه به تمام قوم خويش ضرر رسانيد.
بسبب گناه او سفر آنها براي مدتي به تعويق افتاد. تنها پس از شفاي مريم بود كه قوم كوچ كردند و به سفر ادامه دادند. اين هفت روز, براي مريم در تنهايي بيابان فرصتي مناسب براي تفكر و به خود آمدن بود. آيا او سرانجام به اين نتيجه رسيد كه خداوند شخصاً هبران را تعيين ميكند؟ و اينكه خدا رهبري با تنها به عهده كساني ميسپارد كه با فروتني كامل حاضر به خدمت باشند؟ (لوقا22: 24-27؛ اول پطرس 5:5 و 6). آيا مريم پاك و تصفيه شده از اين آزمايش بيرون آمد؟
پس از اين ماجرا, هرگز خبري از اعتراض و طغيان مريم در كلام خدا ذكر نشده است. آيا پس از آن مريم شكستهدل و ضعيف و بيفايده شده بود؟ آيا مريم عطاي نبوت را از دست داده بود؟ جواب اين سوالها بر ما آشكار نيست. در كتاب مقدس تنها چيزي كه درباره مريم پس از اين واقعه ميخوانيم, اشاره به اين نكته است كه او قبل از اينكه قوم اسرائيل به سرزمين موعود برسند, درگذشت.
مريم زني بود با مقامي والا, مقامي استثنائي كه خداوند به يك زن عطا كرده بود. سرگذشت زندگي مريم, تا زماني كه او از مقام خويش براي جلال خدا استفاده ميكرد, برجسته و درخشان است. بطرز كلي هركس چنين عمل كند, هرگز سقوط نخواهد كرد. لكن مريم در طول عمر خويش به تدريج تغيير مسير داد و خود به عوض خدا, عنان زندگي خويش را بدست گرفت. اين جابجايي به قدري نرم و آهسته انجام پذيرفت كه حتي خود او نيز متوجه اين تغيير نشده بود. احتمالاً اگر مريم به موقع, قلب و زندگي خود را صادقانه تفتيش كرده و زير ذرهبين قرار داده بود, ميتوانست از غضب و داوري خدا در امان بماند (اول قرنتيان 11: 31) و احتمالاً در اثر تكبر و خود برزگبيني از حد و حدود خودتجاوز نمينمود.
سوالاتي براي مطالعه
بيشتر
1. با در نظر گرفتن شخصيت مريم, به چه موضوعي پي ميبريم؟
2.مريم در ميان قوم خويش صاحب چه مقام استثنائي بود؟ (ميكا 4:6 را نيز بخوانيد)
3.آيا او ميتوانست به آساني اين نكته را بپذيرد كه ديگري بر او رهبري نمايد؟ از كجا به تكبر و خود بزرگبيني او پي ميبريم؟
4. فيليپيان 2: 3 و 4 و روميان12: 3 در مورد انتقاد و خود بزرگبيني به ما چه درسهايي ميآموزند؟
5. نتايج گناه مريم چه در مورد خودش و چه در مورد ديگران چه بود؟
6. شما از مطالعه زندگي مريم چه درسي ميگيريد؟ چگونه اين درسها ميتواند در زندگي شما موثر واقع شود؟
|